تازه ها

پربیننده ترین

1396-09-27 11:06
کد مطلب: 73695
چقدر سخت است هر روز با دَرد بخوابی و با دَرد بیداری شوی ، انگار اینجا همه به زخم های چرکین عادت دارند، چیزی جز مِحنت و رنج و فقر نمی بینی ،چقدر دَرد بزرگیست درد مردم من ،جوانانی که مشتاقانه دنبال لقمه ای نان هستند و امیدشان نا امید و خدا می داند که چه دَرد هایی بر دل دارد ، دَرد نان ، دَرد عشق، دَرد فقر، دَرد ازدواج ،دَرد هزینه ی تحصیل و...

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی سبلان‌ما به نقل از بانوی کوثر، دیوارهای شهر پر است از آگهی‌ فروش تبادل جان با نان  و  چه داد و ستد عادلانه ای، میشود آیا شرم را خرید ؟ فقر را فروخت!!!؟ در این بازار مکاره‌ی بی حساب، چقدر روزگار بی رحمیست روزگار ما ، روزگاری که در آن تحصیلکرده ها و نخبه ها حمالی میکنند و مفت خور ها و بی سواد ها مدیریت، که قرار است آینده ی این ملت را بسازند چقدر همه چیز نا عادلانه است و چقدر سیاست تعیین کننده است و در این شهر سیاست زده چقدر سخت است تشخیص !! .

 

چقدر سخت است هر روز با دَرد بخوابی و با دَرد بیداری شوی ، انگار اینجا همه به زخم های چرکین عادت دارند ، و تاول هایی که عمق وجودت را بِدَرد می آورد ، انگار به خاراندن زخم ها عادت داریم و از آن لذت می بریم ، هیچ کسی به فکر هیچ کسی نیست و هیچ شبیه هیچ چیزمان نیست ، انسانیت شبیه انسانیت نیست و انسان شبیه آدم ، هر گوشه را که نظاره می کنی ، چیزی جز مِهنت و رنج و فقر نمی بینی و عده ای که از فرت خوشی نگاه به ناموس مردم دارند و در پی شکاری فقیر ،چقدر دَرد بزرگیست درد مردم من ، جوانانی که مشتاقانه دنبال لقمه ای نان هستند و امیدشان نا امید و خدا می داند که چه دَرد هایی بر دل دارد ، دَرد نان ، دَرد عشق، دَرد فقر، دَرد ازدواج ،دَرد هزینه ی تحصیل و...

 

این روزها مادران و پدرانی را می بینی که در خرید حداقل های مدارس کودکانشان وامانده اند مگر تحصیل و ایجاد بستر های آن رایگان نبود ؟به راستی ما را چه شده است ؟! که باید  شاهد  مسئولینی باشیم  که از بی تفاوتی و بی مسئولیتی آنان دل انسان بِدرد می آید.

 

عزیزی گفت بفکر زندگی خودت باش مگر تو که هستی ، اصلا به توچه ، تو که نمی توانی دَرد همه ی مردم را درمان کنی ، به گمانم راست می گفت و از ماست که بر ماست ، گاهی هر چقدر سعی می کنی مثل بقیه باشی نمی توانی ندایی در درونت فریاد می زد تو اینگونه نیستی ، نباید باشی چقدر این روزها مَلال آور و خسته کنند ست چقدر ما اسیر دنیا شده ایم اسیر روزمرگی ، اسیر دروغ ، چاپلوسی ، لودگی ، پلشتی و سستی .

 

مردم کتاب رایگان نمی‌خوانند چون رایگان است! کتاب پولی هم نمی‌خوانند چون گران است! فقط حرف می‌زنند چون مفت است! دوران عقب ماندگی ما زمانی  آغاز شد که؛ جای اندیشیدن را تقلید، جای تلاش و کوشش را دعا، جای اراده برای رفتن را قسمت، و جای تصمیم عقلانی را استخاره گرفت. مطمئنا بزرگترین درد بشریت نادانی نیست بلکه توهم آگاهیست اگر ما میدانستیم که چقدر نمی دانیم و مدام در حال گول خوردن از مسئولینی هستیم که حرف هایشان پر است از وعده های رنگارنگ و پوچ ،و وقتی باید از حق مردم دفاع کنند دم نمی زند و همچنان در چپاول و اختلاس غرق شده اند.

 

اگر ما میدانستیم که چقدر نمیدانیم دنیا بهشت میشد ... مشکل دنیا این است که آدمهای باهوش پر از شک هستند درحالی که آدمهای احمق پر از اعتماد به نفس. ابله همیشه دنبال ابله تر از خود می گردد که او را تحسین کند ما انسان هایی هستیم که انتقاد را وقیح می دانیم و حق خود را ناحق  ، و این است از برعکسی های روزگار وقیح آقازاده ها و ژن خوب هایی هستند که چمبره زده اند بر بیت المال و همچنان می خورند و می لوند و به ریش ما می خندند.

 

وقیح این وضعیت بیکاری و فقر است وقیح بیکاری نخبه ها و تحصیل کرده هاست ،وقیح مدیران بی سوادی هستند که عامل فساد شده اند ، تصویر زنی عریان که موهایش را در معرض ديد همگان می‌گذارد وقیح نیست، وقیح ژنرالیست که مدال‌هایی را که در جنگ تجاوزکارانه به دست آورده است به نمایش می‌گذارد وقیح هزینه های میلیاردی است که بیت المال  خرج دوستان و مدح گویان و چاپلو س های اطراف می کنیم و ورزشکار ما همچنان محتاج نان شب است و شرمنده خانواده  و نخبه ها کارگری می کنند و نوکری  و چقدر این سخن زیباست وقتی اسب های توانا اجازه ورود به میدان مسابقه را نداشته باشند هر الاغی میتواند، به خط پایان برسد. 

انتهای پیام

 

انتهای پیام/

ارسال نظر
Image CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.