سبلان ما

پایگاه خبری تحلیلی

سبلان ما

چهارشنبه 8 بهمن 1404
  • گروه: سیاسی
  • کد خبر: 74008
  • بازدید: 326
  • 1404/11/08 - 14:20:40

سبلان‌ما گزارش می‌دهد؛

خبر، هیجان، واکنش؛ زنجیره اغتشاش

خبر، هیجان، واکنش؛ زنجیره اغتشاش

اغتشاش، فقط محصول خیابان نیست؛ محصول اتاق خبر، صفحه‌نمایش، نبود آموزش رسانه‌ای و غلبه احساس بر تفکر است.

به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «سبلان ما»، همه‌چیز از خبر شروع شد؛ نه یک خبر معمولی؛ یک تصویر، یک ویدئو، یک تیتر که مدام تکرار می‌شد. هر کانال، هر صفحه، هر شبکه همان صحنه را نشان می‌داد؛ دود، فریاد، تخریب. انگار اگر لحظه‌ای چشم برمی‌داشتم، چیزی را از دست می‌دادم. حس اضطراب آرام‌آرام در من ریشه دواند؛ حسی که نمی‌دانستم چرا، اما واقعی بود.

خبرها یکی‌یکی می‌آمدند؛ «حادثه جدید»، «الان تصمیم بگیر». واژه‌ها خنثی نبودند؛ همه‌چیز بوی خشم می‌داد، بوی ترس، بوی مظلومیت و قهرمان‌سازی. انگار از من انتظار داشتند واکنش نشان بدهم، نه فکر کنم. هر چه زمان می‌گذشت، فاصله بین خبر و احساس کمتر می‌شد.

در روایت‌ها همیشه یک دشمن مشخص بود و یک قهرمان. جهان به دو رنگ تقسیم شده بود؛ ما و آن‌ها. تردید جایی نداشت. اگر سؤال می‌کردی، یعنی عقب مانده‌ای. اگر مکث می‌کردی، یعنی بی‌تفاوتی. این دوقطبی، ذهنم را ساده کرد؛ بیش از حد ساده.

احساس می‌کردم اگر الان کاری نکنم، فرصت از دست می‌رود. همه می‌گفتند «همه آمده‌اند»، «همه معترض‌اند»، «این آخرین شانس است».


از خبر تا خیابان؛ فاصله احساس تا تصمیم

اولش فکر می‌کردم فقط یک خبر است؛ مثل صدها خبر دیگر که هر روز از کنارشان رد می‌شویم. اما این یکی فرق داشت. تیترش تند بود، تصویرش شوک‌آور، و لحنش طوری که انگار اگر همان لحظه واکنش نشان ندهی، چیزی را از دست داده‌ای. گوشی را کنار نگذاشتم؛ یکی شد دو تا، دو تا شد ده تا. هر کدام هیجان‌انگیزتر از قبلی.

کم‌کم احساس خشم در من شکل گرفت؛ خشمی که دقیق نمی‌دانستم از کجا آمده. همه‌چیز فوری بود، «خبر فوری»، «حادثه جدید»، «همین حالا». کلماتی که مجال فکر کردن نمی‌داد. فقط حس می‌ساخت. حس اضطراب، حس ترس، حس اینکه «همه هستند، فقط تو جا مانده‌ای».

در روایت‌ها، همیشه یک قهرمان بود و یک دشمن. ما و آن‌ها. ساده، دوقطبی و هیجانی. هر ویدئو، هر تصویر، همان صحنه را تکرار می‌کرد؛ نه برای اطلاع، برای تحریک. تکرار، تکرار، تکرار… تا جایی که دیگر شک نکردم. فقط احساس کردم باید کاری بکنم.

به خیابان که رفتم، بیشتر از آن‌که بفهمم چرا آمده‌ام، می‌دانستم باید همراه جمع حرکت کنم. هیجان جمع، تصمیم را جای فکر گرفته بود. کسی سؤال نمی‌پرسید، کسی مکث نمی‌کرد. همه مطمئن بودند، بدون اینکه دقیق بدانند به چه.

بعدها که آرام‌تر شدم، فهمیدم چطور انتخاب شده بودم؛ نه به‌خاطر عقل، بلکه به‌خاطر احساس. خبرها طوری چیده شده بودند که خشم بسازند، اضطراب ایجاد کنند و فرصت اندیشیدن را بگیرند. ما نه با تحلیل، بلکه با واکنش جلو رفتیم.

حالا که به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم آنچه مرا به خیابان کشاند، فقط یک اتفاق نبود؛ یک روند بود. روندی که با تصویر شروع شد، با کلمات احساسی ادامه پیدا کرد و با دوقطبی‌سازی به اوج رسید. من بخشی از جمعی شدم که بیشتر از آنکه بداند چرا آمده، فقط می‌دانست باید هیجانش را تخلیه کند.

این گزارش، روایت کسی است که فهمید گاهی خطرناک‌ترین چیز، نه خود حادثه، بلکه روایتی است که احساس را جای عقل می‌نشاند.


سواد رسانه؛ خط فاصله میان آگاهی و اغتشاش

حالا سؤال عوض شده است. این‌بار نه از جوانی که به خیابان رفت، بلکه از والدین می‌پرسیم؛ شما برای سواد رسانه‌ای فرزندانتان چه کردید؟بیشتر پاسخ‌ها شبیه هم است: فکر نمی‌کردیم این‌قدر تأثیر داشته باشد. گمان می‌کردیم خودش می‌فهمد. ما هم همان خبرها را می‌دیدیم.

واقعیت این است که بسیاری از خانواده‌ها، سواد رسانه را به‌عنوان یک مهارت ضروری جدی نگرفتند؛ مهارتی که قرار بود به فرزندان بیاموزد هر تصویری واقعیت نیست، هر تیتر فوری حقیقت کامل نیست و هر موجی ارزش همراهی ندارد. خلأ همین آموزش، جایی باز کرد که احساس، جای تحلیل را بگیرد.

چرا دستکاری رخ می‌دهد؟

در ادامه، سراغ یک شهروند عادی می‌رویم؛ کسی که نه فعال رسانه‌ای است، نه تحلیل‌گر سیاسی.

او می‌گوید: دستکاری می‌شویم چون خسته‌ایم. چون وقت نداریم بررسی کنیم. چون خبرها طوری طراحی شده‌اند که سریع عصبانی‌ات کنند یا بترسانند. وقتی ترس یا خشم می‌آید، عقل عقب می‌نشیند.

او ادامه می‌دهد: وقتی همه‌چیز فوری است، ما هم فوری تصمیم می‌گیریم. وقتی همه می‌گویند همه رفتند، ما هم می‌رویم. دستکاری از همین‌جا شروع می‌شود؛ از شلوغی، از تکرار، از هیجان.

مکث آگاهانه؛ راه نجات از دستکاری

این گزارش نشان می‌دهد اغتشاش، فقط محصول خیابان نیست؛ محصول اتاق خبر، صفحه‌نمایش، نبود آموزش رسانه‌ای و غلبه احساس بر تفکر است، جایی که اگر والدین، مدرسه و جامعه زودتر نقش خود را ایفا می‌کردند، شاید بسیاری از واکنش‌ها، هرگز به کنش تبدیل نمی‌شد.

اینجاست خلا نبود آموزش رسمی و واقعی سواد درسانه از پایه‌های تحصیلی پایه احساس می‌شود؛ جایی که کنشگری و تبیین‌گری واقعی را دریابد و بیاموزد تا در بزنگاه‌ها و شرایط حساس بتواند مسیر صحیح را از ناصحیح تشخیص دهد و در نهایت، سؤال اصلی همچنان باقی است: وقتی رسانه‌ها احساس می‌سازند و مخاطب آموزش ندیده است چه طور در جنگ روایت‌ها دوام آورد راهکار کدام است؟
آنچه از این مسیر روشن می‌شود، ساده اما حیاتی است: نقطه‌ی آغاز مقابله با دستکاری رسانه‌ای در مکث آگاهانه مخاطب است. وقتی فرد پیش از هر واکنش، چند ثانیه توقف می‌کند و از خود می‌پرسد «الان چه احساسی در من برانگیخته شده و چرا؟»، زنجیره‌ی تحریک احساسی قطع می‌شود. همین آگاهی کوتاه، اما هدفمند، مؤثرترین سپر در برابر رسانه‌هایی است که بر احساسات سوار می‌شوند. در نهایت، جامعه‌ای که مکث کردن را یاد بگیرد، کمتر واکنش هیجانی نشان می‌دهد و بیشتر تصمیم آگاهانه می‌گیرد.


انتهای خبر/ ش

اشتراک‌گذاری

  • خبر، هیجان، واکنش؛ زنجیره اغتشاش

برچسب‌ها

دیدگاه‌ها

  • وارد کردن نام، ایمیل و پیام الزامی است. (نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد)
دیدگاه شما برای ما مهم است
دوازده منهای شش