سبلان ما

پایگاه خبری تحلیلی

سبلان ما

جمعه 24 مهر 1405
  • گروه: فرهنگی
  • کد خبر: 76960
  • بازدید: 573
  • 1405/07/22 - 11:29:03

گزارش سبلان ما از رزمایش جان فدا در دیار سبلان؛

روایت حماسه در امتداد سبلان؛ جان می‌دهیم اما خاک هرگز

روایت حماسه در امتداد سبلان؛ جان می‌دهیم اما خاک هرگز

جانفداها حاج گرینوف‌های قصه اخراجی‌ها نیستند که شعار بدهند و موقع سختی فرار کنند؛ جانفداها خودِ مجید سوزوکی‌ها هستند که با همه خامی‌ها، وقت خطر سینه‌شان را جلوی گلوله سپر می‌کنند. در حقیقت، امروز تمام این جمعیت، مجید سوزوکی‌های انقلابند.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «سبلان ما»، نسیم خنک دامنه‌های سبلان امروز عطر غیرت و بیداری گرفته است. از ساعات نخست صبح، شریان اصلی شهر اردبیل حدفاصل میدان بسیج تا میدان ارتش به رودی خروشان از انسان‌هایی بدل شده که آمده‌اند تا پیوند ناگسستنی خود با آب و خاک و آرمان‌هایشان را بار دیگر ثبت تاریخ کنند. خیابان کیپ‌تاکیپ جمعیت است؛ آن‌چنان فشرده و یکپارچه که موج پرچم‌های سه‌رنگ ایران بر فراز شانه‌ها، تصویری از دریای مواج امید و حماسه آفریده است. چشم‌ها برق می‌زنند، لب‌ها خندان است و انرژی محیط، هر ناامیدی و خستگی را در خود ذوب می‌کند. دست‌نوشته‌ها با خط‌ها و مضامین گوناگون بالا رفته‌اند، اما همگی در یک شاه‌بیت مشترک به هم می‌رسند: «جان می‌دهم، اما خاک نه!»

در دل این اقیانوس خروشان، نه سن‌وسال معنا دارد و نه مرزبندی‌های روزمره؛ از نوزاد شیرخواری که در کالسکه آرام گرفته تا سالخوردگانی که عصازنان و با واکر قدم برمی‌دارند، همه آمده‌اند تا یک مفهوم مشترک را معنا کنند: «جانفدا».


تجلی عشق به وطن در قاب چهره‌ها؛ از کهنسالان تا اراده‌های آهنین

در میان شلوغی، پیرزنی ۷۵ ساله آرام‌آرام با کمک واکر خود قدم به پیش می‌گذارد؛ هر گامش نشان از زحمتی جسمانی دارد، اما نگاهش صلابتی بی‌مانند را بازمی‌تاباند. وقتی از او درباره دلیل حضورش با این وضعیت جسمی می‌پرسم، بی‌درنگ می‌گوید:  

*«من با ۷۵ سال سن و با این واکر آمدم تا بگویم سن و ناتوانی بهانه است؛ من و تک‌تک اعضای خانواده‌ام تا آخرین نفس، جانفدایان این وطنیم. مگر می‌شود آدم در خانه بنشیند وقتی نام ایران در میان است؟

چند قدم آن‌سوتر، مادری مهربان دست پسر چهارساله‌اش را سفت گرفته است. نگاهم به چشمان روشن کودک می‌افتد و از مادر می‌پرسم جانفدا یعنی چه؟ او با لحنی گرم و استوار پاسخ می‌دهد: جانفدا یعنی بتوانی از تمام دارایی و دلبستگی‌هایت بگذری؛ یعنی ندیدن خود برای دیدن سربلندی یک ملت. من امروز دست فرزند چهارساله‌ام را گرفتم و آمدم تا اعلام کنم من و عزیزترین دارایی زندگی‌ام، فدای اسلام و ایران.

پسرک که متوجه حرف‌های مادر شده، با شیطنتی کودکانه لبخند می‌زند، چادر مادرش را می‌کشد و با صدایی رسا می‌گوید: مامان! بگو منم جانفدایم! سپس تفنگ پلاستیکی کوچکش را با افتخار بالا می‌برد و می‌گوید: منم بزرگ بشم، از وطنم دفاع می‌کنم.

اینجا انگار کودکان زودتر از سن شناسنامه‌شان بزرگ شده‌اند؛ واژه‌ها در کلامشان طنین غیرت دارد. یکی با صدایی معصومانه می‌گوید: برای ایرانم آمدم تا انتقام بچه‌های مظلوم میناب را بگیرم. دیگری دست‌نوشته‌ای به دست دارد و خود را سرباز رهبر می‌خواند. حضور کودکانی با پیشانی‌بند و حتی جمعی از نوجوانان کفن‌پوش، گواهی روشن بر نسلی است که پای دفاع از مرز و باور خود، از هیچ هزینه‌ای هراس ندارد.

 قاب عکسی به رنگ غیرت؛ پیوند خون شهدا با نسل امروز

در میانه همهمه، تصویر جوانی آرام و باصلابت در یک قاب عکس، توجهم را جلب می‌کند. زنی محجوب قاب عکس را محکم بر سینه فشرده و پا‌به‌پای جمعیت گام برمی‌دارد. او دخترعموی «شهید هادی بابایی»، از دلاورمردان جنگ رمضان است. با نگاهی آکنده از وفاداری می‌گوید: با عکس هادی آمدم تا هم بیعتم را با رهبرم تجدید کنم و هم بگویم هادی جان! مطمئن باش هرگز نمی‌گذاریم خون پاک تو و هم‌رزمانت روی زمین بماند. راه تو ادامه دارد و ما تا آخرین قطره خون پای این پرچم ایستاده‌ایم.


از پیست‌های ورزشی تا میدان جهاد؛ ورزشکاران پای کار انقلاب

حضور پرشور جامعه ورزش اردبیل جلوه‌ای ویژه به این رزمایش مردمی بخشیده است. دختران اسکیت‌باز و تیم هاکی با لباس‌های ورزشی به صفوف فشرده مردم پیوسته‌اند. یکی از دختران اسکیت‌باز با هیجان می‌گوید: ما ورزشکاران آمدیم تا بگوییم فرزندان ایرانیم و هرگز میدان را خالی نمی‌کنیم؛ همان‌طور که در میدان ورزش برای به اهتزاز درآوردن پرچم ایران می‌جنگیم، در صحنه رزمایش ملی نیز کنار مردممان هستیم.

در سوی دیگر، جمعی از جوانان ووشوکار با صلابت ایستاده‌اند. یکی از آن‌ها در پاسخ به این پرسش که اگر همین امروز بگویند نوبت نبرد زمینی با دشمن است چه می‌گویید؟ بی‌درنگ پاسخ می‌دهد: ما آمدیم تا نشان دهیم خون شهدا پایمال‌شدنی نیست. اگر همین حالا فرمان داده شود، لحظه‌ای درنگ نمی‌کنیم و مستقیم به خط مقدم می‌رویم. البته امروز به میدان رفتن یعنی همین؛ یعنی در کنار پدر و مادرمان، شانه‌به‌شانه، صف بکشیم و به دشمن بفهمانیم که محاسباتش باطل است.


نبض نسل جوان؛ نخبگان می‌مانند، مجیدسوزوکی‌ها حماسه می‌آفرینند

در امتداد مسیر، جوانان پرچم‌دار روح حماسه و تحلیل‌اند. دانشجوی جوانی که پلاکاردی با شعار «ساختن وطن» در دست دارد، جانفدایی را این‌گونه بازتعریف می‌کند: جانفدا فقط منحصر به سلاح دست گرفتن در مرز نیست؛ جانفدا یعنی دانش‌آموز، دانشجو و نخبه توانمندی که وسوسه‌های رفتن را کنار می‌زند، در ایران می‌ماند، سختی‌ها را به جان می‌خرد و این خاک را با دست‌های توانمند خود می‌سازد.

چند متر آن‌طرف‌تر، جوانی برومند که لباس رزم بر تن کرده، با لبخندی از سر بصیرت می‌گوید: جانفداها حاج گرینوف‌های قصه اخراجی‌ها نیستند که شعار بدهند و موقع سختی فرار کنند؛ جانفداها خودِ مجید سوزوکی‌ها هستند که با همه خامی‌ها، وقت خطر سینه‌شان را جلوی گلوله سپر می‌کنند. در حقیقت، امروز تمام این جمعیت، مجید سوزوکی‌های انقلابند؛ صادق، بی‌ادعا و تا پای جان پایدار.

جوان دیگری با چهره‌ای مصمم می‌گوید:  حضور من در رزمایش جانفدا یک تصادف ساده نبود؛ آمدم بگویم پشت ما به این سرزمین و ملت گرم است. ما جان می‌دهیم، اما خاک نه. ایران مادر همه ماست و فرزند غیرتمند، مادرش را در برابر گرگ‌ها تنها رها نمی‌کند. پیام من به وطن‌فروشانی که به آن‌سوی آب‌ها چشم دوخته‌اند این است: بدانید دیوار کج تا ثریا هم که برود آخرش آوار می‌شود؛ به خودتان بیایید و تا دیر نشده برگردید.

طنین صدای تجربه؛ پیام پیرمرد ۷۹ ساله به استکبار

در بخش پایانی راهپیمایی، پیرمردی ۷۹ ساله با کلاه پشمی و چشمانی روشن و استوار به تابلوی میدان ارتش تکیه زده است. از او درباره انگیزه حضورش در این هوای پاییزی می‌پرسم؛ دست روی سینه‌اش می‌گذارد و با کلامی قاطع می‌گوید: من آمدم تا با حضورم ثابت کنم هنوز زنده‌ام و پای ایران ایستاده‌ام. مگر یک انسان باغیرت می‌تواند مادرش را تنها بگذارد؟ ترامپ و هر دشمن دیگری که خواب تجزیه یا تسلیم ایران را می‌بیند، باید بداند در برابر این اراده پولادین و این اتحاد مردمی، هیچ چاره‌ای جز عقب‌نشینی و تسلیم ندارد.


خروش یکپارچه سبلان؛ پیام روشن به جهان

از میدان بسیج تا میدان ارتش اردبیل، امروز فقط یک خیابان پیموده نشد؛ بلکه زنجیره‌ای مستحکم از همبستگی، شجاعت، وفاداری و آرمان‌خواهی شکل گرفت. دلیل اتحاد ملت ایران در همین صحنه‌ها نهفته است؛ آنجا که پیر و جوان، دختر و پسر، ورزشکار و دانشجو، همه در زیر یک خیمه گرد می‌آیند و نشان می‌دهند که در منطق مردم سبلان، تهدیدهای دشمن تنها به انسجام بیشتر و خروش دلاورانه این ملت منجر می‌شود. اردبیل امروز یک‌صدا فریاد زد: ما تا آخر ایستاده‌ایم.


انتهای خبر/ ش

اشتراک‌گذاری

  • روایت حماسه در امتداد سبلان؛ جان می‌دهیم اما خاک هرگز

دیدگاه‌ها

  • وارد کردن نام، ایمیل و پیام الزامی است. (نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد)
دیدگاه شما برای ما مهم است
جهت بازسازی کلیک نمایید