- گروه: سیاسی
- کد خبر: 73742
- بازدید: 196
- 1404/10/15 - 08:00:48
یادداشت؛
الگوی تکراری؛ از شهریور ۲۰ تا کاراکاس
درس اینجاست که در منطق ابرقدرتها، عنوان «پادشاه» یا «رئیسجمهور» اهمیتی ندارد؛ اگر منافع نفتی (در مورد ونزوئلا) یا منافع استراتژیک (در مورد ایران ۱۳۲۰ و کودتای ۱۳۳۲) اقتضا کند، هر ساختار سیاسی بهراحتی حذف میشود.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «سبلان ما»، سمیه شاهی فعال رسانهای در یادداشتی نوشت: دستگیری و انتقال نیکلاس مادورو، رئیسجمهور قانونی ونزوئلا، به دست نیروهای آمریکایی در داخل خاک این کشور نه یک اقدام بیسابقه، بلکه نمادی از تکرار الگوی دیرینه مداخله استکبار جهانی است. این رویداد، که هدف اصلی آن تسلط بر منابع نفتی و حیاتی ونزوئلاست، درسی عمیق برای تمامی جریانهایی دارد که گمان میکنند با اتکا به حمایت خارجی یا پذیرش نقش وابسته، میتوانند به مصونیتی دائمی دست یابند؛ درسی که بهویژه برای سلطنتطلبان و حامیان مدل حکومتی پیش از انقلاب ایران، بازتابهای تاریخی دردناکی دارد.
شاید تلخترین موازی تاریخی برای درک وضعیت مادورو در ایران، رویداد شهریور ۱۳۲۰ باشد. در آن زمان، نه یک رئیسجمهور، بلکه پادشاه ایران، رضاشاه پهلوی، توسط نیروهای متفقین (شامل بریتانیا و شوروی با حمایت آمریکا) به دلایل استراتژیک نظامی و اقتصادی، خلع ید و تبعید شد.
آنچه بیش از همه در این واقعه هویداست، «حقارتِ قدرتِ وابسته» است. رضاشاه قربانی منافع متفقین شد و جانشین او، محمدرضا پهلوی، که با اجازه همان قدرتها به سلطنت رسید، در آن زمان حتی اختیار حمایت از پدر تبعید شده خود را نداشت. این تراژدی، تصویری است از پادشاهی که قدرت خود را نه از مردم، بلکه از ائتلافهای خارجی میگرفت؛ یک شاه بیاختیار در پی شاه بیاختیار دیگر.
درس اینجاست که در منطق ابرقدرتها، عنوان «پادشاه» یا «رئیسجمهور» اهمیتی ندارد؛ اگر منافع نفتی (در مورد ونزوئلا) یا منافع استراتژیک (در مورد ایران ۱۳۲۰ و کودتای ۱۳۳۲) اقتضا کند، هر ساختار سیاسی، حتی سلطنت مطلقه، یک مهرهی مصرفی است که بهراحتی حذف میشود.
ماجرای مادورو یک استثناء نیست، بلکه یک استاندارد عملیاتی برای دولتهایی است که اصول حاکمیت برابر را زیر پا میگذارند در پاناما ۱۹۸۹ ایالات متحده با حمله نظامی، مانوئل نوریهگا را دستگیر و برای محاکمه به خاک خود منتقل کرد؛ در هائیتی سال ۲۰۰۴ ژان-برتران آریستید، رئیسجمهور منتخب، تحت فشار و دخالت خارجی مجبور به ترک کشور شد؛ دز ایران ۱۹۵۳ (۱۳۳۲): کودتا علیه دولت قانونی دکتر مصدق برای جلوگیری از ملی شدن نفت، با دخالت مستقیم آمریکا و انگلیس صورت گرفت و دولت مردمی سرنگون و رضاشاه تبعید و پسر را به جای او شاه ایران کردند؛ در ونزوئلا ۲۰۰۲ کودتای شکست خورده علیه هوگو چاوز که حمایت سیاسی و رسانهای آمریکا را به همراه داشت.
در تمام این موارد، اصل حاکمیت ملی و مصونیت مقامات رسمی، فدای منافع ژئوپلیتیک و اقتصادی قدرتهای مداخلهگر شده است.
درس ونزوئلا برای همه جریانهای سیاسی و بهویژه کسانی که رویای بازگشت به وابستگی به غرب را در سر میپرورانند، این است: آن قدرتی که شما را به تخت مینشاند، همان قدرت میتواند شما را از تخت پایین بکشد و تبعید کند، یا به زندان بیاندازد.
شاه در شهریور ۱۳۲۰، و مادورو در بحران اخیر، هر دو با وجود تفاوتهای بنیادین در ماهیت حکومت، قربانی این واقعیت شدند که در پازل قدرتهای بزرگ، بازیگران داخلی تنها تا زمانی مفیدند که منافع خارجی را تأمین کنند.
در نظام جهانی تحت سیطره استکبار، امنیت و بقای یک حکومت نه در جلب رضایت دولتهای خارجی، بلکه تنها در استقلال کامل اقتصادی و سیاسی، اتکاء به نیروی داخلی و دفاع از حاکمیت ملی در برابر هرگونه فشار اقتصادی یا نظامی تعریف میشود.
دیدگاهها