سبلان ما

پایگاه خبری تحلیلی

سبلان ما

شنبه 9 خرداد 1405
  • کد خبر: 21808
  • بازدید: 967
  • 1394/08/02 - 10:59:00

با شهدا در سالروز شهادت/

نگاهی به زندگی‌نامه و وصیت‌نامه شهید اميدعلى ميخوش

شهید امید علی میخوش متولد روستای سر سبز زنگیر از توابع شهرستان گرمی در پانزدهمین روز از شهریورماه سال 1345 در خانواده ای فقیر دیده به جهان گشود

به گزارش خبرنگار به نقل از سیفار، شهید امید علی میخوش متولد روستای سر سبز زنگیر از توابع شهرستان گرمی در پانزدهمین روز از شهریورماه سال 1345 در خانواده ای فقیر دیده به جهان گشود

نام:امید علی

نام خانوادگی:میخوش

نام پدر : رحمان

تاریخ تولد:15/06/1345

تاریخ شهادت:29/07/1361

محل شهادت:سومار

 

...امید علی تحصیلات ابتدائی اش را در روستای زادگاهش زنگیر آغاز و با علاقه و پشتکار فراوان در همانجا نیز به پایان می رساند،امید علی دانش آموزی باهوش و درس  خوان بود بگونه ای که همواره تحسین و تشویق معلم ها ومدیر مدرسه رابری می انگیخت.علاوه بر اینکه امید علی درس خوان بود به لحاظ اخلاق ورعایت ادب چه در نزد معلم ها و چه در نزد دیگر ساکنین اهالی عزیز و دوست داشتنی بود.امید علی از کودکی نسبت به انجام تکالیف دینی همانند بزرگسالان احساس مسوولیت می کرد و همواره سعی  می کرد تا واجبات دینی را به جا آورد.در سال 1357 امید علی بعد اتمام دوره ابتدائی در مدرسه راهنمائی زنگیر نام نویسی و تحصیلات راهنمائی اش را نیز در زادگاهش آغاز می کند.او که علاقه خاصی به آموختن داشته با موفقیت این دوره تحصیلی را نیز پشت سر گذاشته و برای ادامه تحصیل در سال 1361 امید علی در دبیرستان شهید بهشتی گرمی نام نویسی کرده و در رشته علوم انسانی مشغول به تحصل می شود.امید علی در همین سال به همراه دوستان خود نظیر عطامعلی صداقت به عضویت بسیج در آمده وفعالیت های خود را در بسیج گرمی آغاز می کند.

با عضویت در بسیج و فعالیت های گسترده در این نهاد مقدس خط مشی سیاسی امید علی نیز مشخص شده بود،دامنه فعالیت های امید علی در بسیج به اندازای بوده است که بعد از طی مداریج آموزش لازم به عنوان بسیج ویژه  مشغول خدمت می شود،.امیدعلی به همراه دیگر همرزمانش هشتم شهریور ماه سال 1361 از راه آهن تبریز به تهران جهت اعزام به خوزستان راهی می شوند.بعد از یک هفته  و توقف در اندیمشک آنها روانه اسلام آباد غرب واز آنجا به عنوان خدمه خمپاره انداز به سومار منتقل می شوند،امید علی تا اواخر مهر ماه همان سال در منطقه سومار در مقابل تجاوزات دشمن بعثی مقاومت و ضربات سنگینی را نیز بر پیکر دشمن بعثی وارد می سازند،بعد از اتمام ماموریت با استفاده اتوبوس لکشر31 عاشور به پشت جبهه منتقل می شوند اما متاسفانه در حین بازگشت از ماموریت خودرو آنها دچار سانحه شده و امید علی در اثر ضربه مغزی به فیض شهادت نائل می شود، و پیکر پاکش در گلزار روستای زنگیر بخاک سپرده میشود روحش شاد و راهش با دوام باد  

 

وصيت‌نامه:

انا لله و انا اليه راجعون

ما از طرف خدا آمده ايم و به طرف او باز مى گرديم.

آرى وقتى انسان خلق مى شود و به دنيا قدم مى‌نهد دنيايى كه محل آموزش است انسان زمانى كه از طرف خداوند تبارك و تعالى ماموريت پيدا مى كند تا بتواند در زندگى خود ماموريتى كه از طرف خداوند به او محول شده به اتمام برساند، انسان در آغاز يك موجود ضعيف بوده و نمى تواند حتى از خود دفاع كند ولى خداوند تعالى او را (انسان) به حد اعلايى مى رساند

اى پدر عزيز و مهربان از حسين عبرت بگير كه چطور فرزندش على‌اكبر را فداى دين نمود

مى دانم كه شما بعد از من ناراحت خواهيد بود، چون زمانى كه در راه من زحمت كشيديد و مرا بزرگ كرديد از من انتظار داشتيد. اى پدر گرامى آن انتظار شما از من امروز انتظار حسين از من شد و انتظار اسلام از من شد كه حسين و اسلام منتظرم بودند تا كه به كمك آنها بشتابيم و در راه آنها جهاد كنيم.

پدر گرامى من به صداى «هل من ناصر ينصرنى» حسين لبيك گفتم و رفتم تا به حسين كمك كنم هر چه اين خون ناقابلم در اين راه ريخته شود پدر گرامى از آن كه من نتوانستم براى شما خدمت كنم ولى براى خالق شما خدمت كردم كه شما آن زحماتى كه در راه من كشيديد از خداوند مى گيريد. پدر گرامى خدا را يارى كنيد تا اينكه خدا شما را يارى كند.

مادر عزيز سلام. اى مادرى كه همه زحمات مرا كشيديد و مرا در دامان پاكتان بزرگ كرديد و مرا شير حلال داديد و در دامان پاكتان برايم تربیتی  داديد كه مرا به راه راست هدايت كرد. مادر، دلم درد مى كند، وقتى شما بيادم مى افتيد ولى در آن لحظه خدا را بياد مى اورم و دلم آرامش مى گيرد.

مادر عزيزم زمانى كه غمگينى برايت روى مى آورد شكر خدا بكن و بگو خدايا اين تحفه مرا قبول كن.

 

برادران عزيز و اى مسلمانان گرامى حالا حسين صدا مى زند و شما را به داد خود مى خواند و از شما ذليلانه مى خواهم كه به صداى حسين لبيك گوييد و نگذاريد كه كشورهاى ابرجنايتكار كشور ما را زير سلطه خود بگيرند.

برادران : دنيا، دنياى فناست و ما از ايندنیا رفتنى هستيم چه خوب است كالايى كه خداوند براى ما داده است (جسم خود) ان كالا را كه از طرف خداوند بر ما امانت دوباره به صاحب كالا (خداوند) بدهيم و با صاحب كالا مبادله كنيم.

برادران گرامى وصيتى كه براى شما نورچشمانم مى كنم مكتبم اسلام است و براى شما وصيت مى كنم كه آن پير جماران و رهبر آزادگان امام امت و نايب الامام خمينى را تنها نگذاريد كه آن وارث حسين است و نايب مهدى موعود است و خدا نكرده اگر زمانى امام را فراموش بكنيد خداوند شما را فراموش مى كند. اميدوارم انشاءالله هميشه به فكر امام زمان و نايب برحقش و در درجه اول خداوند را يارى كنيد تا خداوند شما را يارى كند.

 

انتهاي پيام/

اشتراک‌گذاری

  • 	نگاهی به زندگی‌نامه و وصیت‌نامه شهید اميدعلى ميخوش

دیدگاه‌ها

  • وارد کردن نام، ایمیل و پیام الزامی است. (نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد)
دیدگاه شما برای ما مهم است
دو به‌اضافه شش