سبلان ما

پایگاه خبری تحلیلی

سبلان ما

شنبه 21 شهریور 1405
  • گروه: اجتماعی
  • کد خبر: 75353
  • بازدید: 983
  • 1405/03/04 - 01:40:00

سبلان‌ما گزارش می‌دهد؛

ایستادگی خرمشهر تکرار شد؛ این‌بار در تنگه هرمز

ایستادگی خرمشهر تکرار شد؛ این‌بار در تنگه هرمز

خرمشهر برای ما تنها یک شهر نبود؛ یک شروع بود که حالا در تلاطم‌های تنگه هرمز، دوباره قد کشیده است و اینک نسل جدید که زیر پرچم ایران ایستاده‌اند؛ می‌گویند فرزندان خرمشهر و تنگه هرمزیم و قصه ایستادگی تمام نمی‌شود.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «سبلان ما»، سوم خرداد برای نسل‌های قبل از ما، فقط یک تاریخ نبود؛ یک خاطره زنده بود. آن‌ها خرمشهر را دیده بودند؛ بوی خاک خیس خورده از خون رزمنده‌ها را، صدای الله‌اکبر‌ها را روی پشت‌بام‌های شهر، و اشک‌هایی را که با خبر آزادی خرمشهر سرازیر شد. اما نسل متولد بعد از جنگ، خرمشهر را از میان عکس‌ها و کتاب‌های درسی شناخت. تا اینکه سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ رسید و انگار تاریخ، با زبان دیگری، همان درس را برای ما تکرار کرد.

اردبیل؛ تجلی همبستگی زیر پرچم‌های برافراشته

در سوم خرداد، اردبیل حال‌وهوای دیگری دارد؛ مهدی سلحشور امروز مهمان اردبیلی‌هاست. هرچه به مصلی نزدیک‌تر می‌شوی، صدای بوق ماشین‌ها کم‌کم جایش را به سرودهای حماسی می‌دهد. پرچم‌های سه‌رنگ ایران، از پنجره ماشین‌ها، از پشت شیشه مغازه‌ها، و از دست کودکان به چشم می‌آیند؛ پرچم‌هایی که نزدیک به ۹۰ شب است در آسمان این کشور، نماد یک چیز شده‌اند: «ایستادگی».

در خیابان‌های منتهی به محوطه مصلی، جمعیت آرام اما پیوسته در حرکت است. از دور که نگاه می‌کنی، بیشتر از هر چیز، همین سه رنگ سبز و سفید و قرمز است که تصویر کلی این اجتماع را می‌سازد؛ اما اگر نزدیک‌تر بروی، چهره‌ها دیدنی‌ترند؛ جوانانی که شانه‌به‌شانه هم راه می‌روند، نوجوانانی که شاید هنوز معنای همه این واژه‌ها را دقیق ندانند، ولی می‌دانند که کشورشان زیر فشار است، و مادرانی که قاب عکس‌هایی را چون جان در آغوش گرفته‌اند.

نسل جدید: سوم خرداد دیگر فقط یک درس تاریخ نیست

یکی از همین جوان‌ها، پسری بیست‌وچند ساله با لهجه اردبیلی، کنار دوستش ایستاده است. پرچم ایران در دست دارد و آرام می‌گوید: ما از بچگی سوم خرداد را فقط در کتاب خوانده بودیم. نوشته بودند خرمشهر آزاد شد. برای ما، یک جمله بود. اما حالا می‌فهمیم آزاد شدن یعنی چه. حالا می‌دانیم وقتی می‌گویند ۴۰ روز ایستادگی، پشت این عدد، چندتا مادر، چندتا فرزند و چندتا زندگی ناتمام خوابیده است.

نوجوانی که کنارش ایستاده، شاید ۱۶ یا ۱۷ سال بیشتر نداشته باشد، حرفش را تکمیل می‌کند: پیش‌ترها سوم خرداد برای ما یک جشن تاریخی بود؛ مثل جشن یک خاطره. الان اما حس می‌کنیم سوم خرداد، جشن مقاومت خود ما است. آن زمان می‌گفتند دشمن سه روزه تهران را می‌گیرد، امروز هم می‌گفتند چهار روزه ایران را می‌گیریم. دیروز صدام بود، امروز ترامپ و نتانیاهو. دشمن همان است، فقط اسم‌ها عوض شده است.

مادران و ایستادگی در سنگرِ آرامش و تربیت

در میان جمعیت، مادرانی هستند که نگاه‌شان از همه چیز عمیق‌تر است. یک مادر، چادر مشکی‌اش را محکم‌تر دور خود جمع کرده، قاب عکس پسری جوان را روی سینه‌اش فشرده و با صدایی که از لابه‌لای بغض بیرون می‌آید، می‌گوید: سال‌ها پیش، مادران منتظر بودند بچه‌هایشان از خرمشهر برگردند؛ بعضی‌ها برگشتند، بعضی‌ها برنگشتند. حالا ما مادرها، خودمان آمده‌ایم تا راه‌شان را ادامه دهیم. آن‌ها جان دادند تا خرمشهر آزاد شود؛ بچه‌های ما رفتند تا امروز ایران آزاد بماند.

کمی آن‌طرف‌تر، مادر دیگری با چند کودک از میناب صحبت می‌کند. برایشان پرچم‌های کوچک خریده و با لبخندی که پشت آن غمی پیدا است، سعی می‌کند این روز را برایشان به جشن تبدیل کند. برای این مادران، آزاد کردن فقط به معنای شکستن دیوارهای دشمن نیست؛ یعنی آزاد کردن دلِ کودکان از ترس و اجازه ندادن به اینکه سایه جنگ، برای همیشه روی آینده‌شان سنگینی کند.

خرمشهرِ امروز؛ تنگه هرمز و معادلات قدرت

در وسط مصلی، صداها در هم می‌پیچد. سرودها، روایت‌ها و خاطرات خرمشهر، حالا با سخن از «تنگه هرمز» گره خورده است. یکی از سخنرانان می‌گوید: همان‌طور که آزادسازی خرمشهر معادلات جنگ را تغییر داد، امروز هم ایستادگی ایران در تنگه هرمز، معادلات قدرت را در دنیا عوض کرده است. خرمشهرِ آن روز، تنگه هرمزِ امروز است.

این جمله، مثل جرقه‌ای در ذهن نسل جدید می‌نشیند. برای آن‌ها، خرمشهر دیگر فقط نام یک شهر در خوزستان نیست؛ یک «نماد» است. نماد لحظه‌ای که ملت تصمیم می‌گیرد دیگر عقب ننشیند. برای همین است که یکی از جوانان اردبیلی می‌گوید: رهبر شهیدمان گفته بود خرمشهرها در پیش است. آن موقع فکر می‌کردیم فقط منظورش جنگ سخت است. حالا می‌فهمیم هر جا فشار هست، هر جا دشمن چشم طمع دوخته، همان‌جا یک خرمشهر جدید است که باید آزاد شود؛ از تحریم، از تهدید، از محاصره.

پایانِ قصه نیست؛ ایستادگی ادامه دارد

در گوشه‌ای دیگر، پدری آرام برای پسر نوجوانش از روزهای دفاع مقدس می‌گوید؛ از اینکه چطور رزمندگان با دست خالی در برابر ارتشی تا بن دندان مسلح ایستادند. نوجوان با چشمانی درشت و متعجب گوش می‌دهد، اما این بار این روایت برایش یک قصه دور نیست؛ به روزهای خودش گره خورده است. می‌داند که همین چند ماه پیش کشورش زیر شدیدترین فشارها قرار داشت و با این حال، ایستاد و عقب نرفت.

در میان شعارها، در میان مشت‌های گره‌کرده، یک جمله بیشتر از همه تکرار می‌شود: زیر پرچم ایران ایستاده‌ایم. این جمله برای نسل جدید، یک شعار خشک نیست؛ یک «هویت» است. آن‌ها می‌دانند که پرچمی که روی آن نام خدا نوشته شده، با خون هزاران شهید بالا رفته است.

وقتی مراسم رو به پایان می‌رود، چیزی در نگاه‌ها تغییر کرده است. جوان اردبیلی زیر لب تکرار می‌کند: خرمشهر با ایمان و ایستادگی آزاد شد… و امروز، یک ملت با ایمان و ایستادگی ایستاده است. برای نسل جدید، سوم خرداد ۱۴۰۵ فقط یادآور آزادسازی یک شهر نیست؛ اعلام یک عهد تازه است؛ تا روزی که همه خرمشهرهای این سرزمین ــ از خاک تا دریا، از اقتصاد تا فرهنگ ــ آزاد و ایمن نشود، این مقاومت ادامه دارد.

آن‌ها زیر پرچم ایران ایستاده‌اند و می‌گویند که فرزندان خرمشهر و تنگه هرمزیم؛ و این قصه ایستادگی، هنوز به پایان نرسیده است.

انتهای خبر/ ش

اشتراک‌گذاری

  • ایستادگی خرمشهر تکرار شد؛ این‌بار در تنگه هرمز

دیدگاه‌ها

  • وارد کردن نام، ایمیل و پیام الزامی است. (نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد)
دیدگاه شما برای ما مهم است
جهت بازسازی کلیک نمایید