سبلان ما

پایگاه خبری تحلیلی

سبلان ما

شنبه 21 شهریور 1405
  • گروه: فرهنگی
  • کد خبر: 76132
  • بازدید: 1,466
  • 1405/05/17 - 10:39:05

یادداشت؛

روایتِ آن روز که قلم جان گرفت

روایتِ آن روز که قلم جان گرفت

در میان انبوه خبرهای تلخ دیدم، شنیدم و فهمیدم ثبت ثانیه‌به‌ثانیه لحظه‌ها، آرزوها، دردها و ایستادگی مردم، خودش حماسه‌ساز است؛ حالا می‌دانم در روزهای سخت، مردم به ما خبرنگاران وطنی باور دارند و اعتماد می‌کنند.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «سبلان ما»، سمیه شاهی خبرنگار اردبیلی در یادداشتی کوتاه به مناسبت روز خبرنگار نوشت: گاهی تردید تا اعماق وجودم رخنه می‌کرد؛ با خود می‌گفتم چه فایده؟ من می‌نویسم،  روایت می‌کنم اما انگار مخاطبی نیست؛ شاید این نوشته‌ها و این فیلم‌ها  اصلاً به درد کسی نخورد. همین فکرها گاهی مرا تا مرز جنون می‌برد. بارها خواستم از نوشتن دست بکشم؛ از روحی که با هر خبر زخمی تازه برمی‌داشت، از جانی که دیگر توان تحمل نداشت، از فقر و معیشت مردمی که تا استخوان می‌سوزاند، از فقر فرهنگی و از آسیب‌های اجتماعی که گاهی کاری از دستمان برنمی‌آید.

اما خبرنگار بودن یعنی باید بسوزی تا روشن بمانی؛  ۹ اسفند و آن اتفاق تلخ شهادت رهبر انقلاب که رقم خورد. آن روز دیگر وقت سوگ و فرسودگی نبود؛ باید برمی‌خاستم. باز هم این خبرنگار بود و رسانه؛ باز هم قلم بود و مسئولیت.

در میان انبوه خبرهای تلخ، دیدم و شنیدم که قلم اثر دارد؛ فهمیدم ثبت ثانیه‌به‌ثانیه لحظه‌ها، آرزوها، دردها و ایستادگی مردم، خودش حماسه‌ساز است. مردمی را دیدم که داغ دیده بودند، اما محکم‌تر و استوارتر ایستادند.

زنی را دیدم که می‌گفت: «سه فرزند دارم؛ از بیمارستان آمده‌ام، هر سه فدای رهبر و وطن.»

خواهری از خانواده شهید را شنیدم که می‌گفت:«از سه رنگ پرچم ایران، سرخی‌اش سهم ما شد تا سبزی‌اش سهم مردم بماند.»

آن روز فهمیدم رسانه اثر دارد؛ و چه خوب هم اثر می‌کند. آنجا، در میان غریبه‌ها، آشناترین فرد من بودم؛ منِ خبرنگار. گویی سلاحم برنده‌تر  و اثرگذارتر شده بود؛ سلاحی از جنس روایت و حقیقت که مستقیم قلب دشمن را هدف می‌گرفت و امید می‌آفرید.

از آن روز تا امروز، دیگر ناملایمات آن‌گونه کارد به استخوانم نمی‌زند. حالا می‌دانم در روزهای سخت، مردم به ما خبرنگاران باور دارند؛ اعتماد می‌کنند و چشم‌انتظار روایت ما می‌مانند. همین اعتماد است که مرا وادار می‌کند بمانم، بنویسم و از ایران و ایرانیِ سرافراز و باعزت روایت کنم.

خبرنگاری فقط نوشتن خبر و روایت لحظه‌ها نیست؛ گاهی ایستادن است، وقتی جانت خسته است.گاهی روشن ماندن است، وقتی درونت سوخته.گاهی امید دادن است، وقتی خودت محتاج امیدی.

و من همیشه این  شعر استادم  مهدی محمدی را خواهم گفت: نگارِ بی‌خبر از خود، خبرنگارِ خطرهاست.

روز خبرنگار مبارک؛ به همه آنان که می‌نویسند، ثبت می‌کنند، می‌سوزند، می‌ایستند و روشن می‌مانند.


انتهای خبر/ ش

اشتراک‌گذاری

  • روایتِ آن روز که قلم جان گرفت

دیدگاه‌ها

  • وارد کردن نام، ایمیل و پیام الزامی است. (نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد)
دیدگاه شما برای ما مهم است
جهت بازسازی کلیک نمایید