- گروه: فرهنگی
- کد خبر: 76132
- بازدید: 1,466
- 1405/05/17 - 10:39:05
یادداشت؛
روایتِ آن روز که قلم جان گرفت
در میان انبوه خبرهای تلخ دیدم، شنیدم و فهمیدم ثبت ثانیهبهثانیه لحظهها، آرزوها، دردها و ایستادگی مردم، خودش حماسهساز است؛ حالا میدانم در روزهای سخت، مردم به ما خبرنگاران وطنی باور دارند و اعتماد میکنند.
اما خبرنگار بودن یعنی باید بسوزی تا روشن بمانی؛ ۹ اسفند و آن اتفاق تلخ شهادت رهبر انقلاب که رقم خورد. آن روز دیگر وقت سوگ و فرسودگی نبود؛ باید برمیخاستم. باز هم این خبرنگار بود و رسانه؛ باز هم قلم بود و مسئولیت.
در میان انبوه خبرهای تلخ، دیدم و شنیدم که قلم اثر دارد؛ فهمیدم ثبت ثانیهبهثانیه لحظهها، آرزوها، دردها و ایستادگی مردم، خودش حماسهساز است. مردمی را دیدم که داغ دیده بودند، اما محکمتر و استوارتر ایستادند.
زنی را دیدم که میگفت: «سه فرزند دارم؛ از بیمارستان آمدهام، هر سه فدای رهبر و وطن.»
خواهری از خانواده شهید را شنیدم که میگفت:«از سه رنگ پرچم ایران، سرخیاش سهم ما شد تا سبزیاش سهم مردم بماند.»
آن روز فهمیدم رسانه اثر دارد؛ و چه خوب هم اثر میکند. آنجا، در میان غریبهها، آشناترین فرد من بودم؛ منِ خبرنگار. گویی سلاحم برندهتر و اثرگذارتر شده بود؛ سلاحی از جنس روایت و حقیقت که مستقیم قلب دشمن را هدف میگرفت و امید میآفرید.
از آن روز تا امروز، دیگر ناملایمات آنگونه کارد به استخوانم نمیزند. حالا میدانم در روزهای سخت، مردم به ما خبرنگاران باور دارند؛ اعتماد میکنند و چشمانتظار روایت ما میمانند. همین اعتماد است که مرا وادار میکند بمانم، بنویسم و از ایران و ایرانیِ سرافراز و باعزت روایت کنم.
خبرنگاری فقط نوشتن خبر و روایت لحظهها نیست؛ گاهی ایستادن است، وقتی جانت خسته است.گاهی روشن ماندن است، وقتی درونت سوخته.گاهی امید دادن است، وقتی خودت محتاج امیدی.
و من همیشه این شعر استادم مهدی محمدی را خواهم گفت: نگارِ بیخبر از خود، خبرنگارِ خطرهاست.
روز خبرنگار مبارک؛ به همه آنان که مینویسند، ثبت میکنند، میسوزند، میایستند و روشن میمانند.
انتهای خبر/ ش
اشتراکگذاری
برچسبها
- وارد کردن نام، ایمیل و پیام الزامی است. (نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد)
دیدگاهها