- گروه: فرهنگی
- کد خبر: 76770
- بازدید: 844
- 1405/07/06 - 13:30:28
یک ملت، یک وطن؛ روایت ایستادگی در سنگر غیرت؛
چرا روایت دفاع مقدس هنوز زنده است؟
روایت دفاع مقدس، فقط قصه خط مقدم و خاکریزها نیست؛ داستان ملتی است که مرزهای جغرافیایی را با تاروپود غیرت و همدلی به هم دوختند تا یک وجب از خاک وطن کم نشود.

از تنور روستاها تا خط مقدم؛ روایت حضور زنان در دفاع مقدس
در آن سالها، جبهه فقط در جنوب و غرب کشور خلاصه نمیشد؛ هر خانه در این سرزمین، یک سنگر پشتیبانی بود. مادرانی که شاید هرگز خط مقدم را به چشم ندیده بودند، پای تنورهای داغ روستاها نان میپختند، شال و کلاه میبافتند و با دستهای پینهبسته بستههای خشکبار را بستهبندی میکردند تا گرمای دست مادری به سنگرهای یخزده کردستان و دشتهای سوزان خوزستان برسد. نامههای کوتاهی که درون این بستهها قرار میگرفت، فقط یک پیام داشت: «پسرم، خسته نباشی؛ ما پشت شما ایستادهایم».
این روایت را پدر شهید از مادرانی و زنانی دارد که در پشت جبهه در هشت سال دفاع مقدس، پشتیبان پدران و برادران خود بودند و اکنون نیز با قلبی بزرگ و ارادهای پولادین درخط مقدم ایستادگی هستند، این پدر شهید میگوید: روایت دفاع مقدس، سند روشن همصدایی اقوام ایرانی است. ترک، لر، کرد، بلوچ، عرب، فارس و ترکمن؛ هیچکس نپرسید از کدام تباری یا زبانت چیست. روزی که خاک کشور در معرض تاختوتاز قرار گرفت، کارگر کارخانه و کشاورز دشتنشین و دانشجوی دانشگاه کنار هم در یک سنگر نشستند.
این پدر که فرزندش در جنگ رمضان به شهادت رسیده است، میگوید: دفاع مقدس نشان داد که ایران فراتر از یک نقشه جغرافیایی، خانهای مشترک با ریشههایی تنیده در باور و شرف است.
ایستادگی زیر آوار و صفهای همدلی
نوجوان که در حال تماشای عملیات رزمی در نمایشگاه دفاع مقدس اردبیل است، می افزاید: روایت مردمی جنگ، در بمباران شهرها و آژیرهای قرمز نیز جاری است. مردمی که عزیزانشان را در دل خاک تشییع میکردند، ساعتی بعد برای اهدای خون یا ارسال اقلام به جبههها صف میکشیدند. این روحیه تسلیمناپذیری بود که معادلات نظامی دشمن را بر هم زد؛ ارتشی که پشتوانهاش نه قراردادهای بینالمللی، بلکه ایمان و باور عمیق میلیونها انسان بود که حاضر بودند برای استقلال میهن از جان و مال خود بگذرند و اکنون نیز در جنگ تحمیلی سوم و جنگ رمضان ما این روحیه را شاهد هستیم.
این نوجوان اردبیلی ادامه داد: از بعد هشت سال دفاع مقدس اول تا آغاز جنگ تحمیلی دوم شایدآژیرها به صدا در نیامده بود، اما میدان نبرد تغییر شکل داده بود و نبردی تمام عیار در عرصههای اقتصادی، علمی و فرهنگی ادامه داشت که هدفش هدف قرار دادن باورهای ماست اما با وجود تمام این دشمنیها آن صفهای همدلی که در دوران دفاع مقدس اول برای اهدای خون یا تأمین تدارکات تشکیل میشد، در قالب گروههای جهادی، فعالیتهای علمیِ پیشرو و حضور آگاهانه در میدانهای نبرد نرم تکرار میشود.
این نوجوان اردبیلی با نگاهی به عکس شهدا ادامه می دهد: ما آموختهایم که دشمن تنها به دنبال شکست نظامی نیست، بلکه میخواهد امید را در دل نسل جوان بکشد؛ اما روایت ما از دفاع مقدس، روایت ناامیدی نیست؛ روایتِ «ایستادن» است. ما ایستادهایم تا نشان دهیم که آرمانها تاریخ مصرف ندارند. اگر آن روز پدران ما در مرزها سینه سپر کردند، امروز وظیفه ماست که با بصیرت و کارآمدی، آن سنگرها را در فضای اندیشه و سازندگی حفظ کنیم. ما وارثان همان ایمانی هستیم که حتی در سختترین شرایط، به جای یأس، بذر امید میکاشت و این همان رمز عبور ما از پیچهای تاریخی است و این روحیه و باور ما در جنگ تحمیلی دوم و سوم و جنگ رمضان و اکنون نیز قابل مشاهده است؛ ما دویست شب بیشتر است که در میدان حضور داریم تا سنگر خیابان را حفظ کنیم و پشتبان عزیزانمان در نیروهای مسلح باشیم.
این کلامِ پرصلابتِ نوجوان اردبیلی، پژواک همان حقیقتی است که در جایجای نمایشگاه دفاع مقدس جاری بود؛ اینکه تاریخ، نه مجموعهای از وقایعِ غبارگرفته، که چراغ راهی برای «امروز» است. در روزهایی که هجمههای رسانهای سعی در القای ناامیدی دارند، روایتِ نسل جدید از استقامت، گواهی است بر اینکه ریشه این درخت تنومند، هنوز با آبِ زلالِ باورهای اصیل آبیاری میشود. در اردبیل، دارالارشاد، این پیوند نسلها، نویدبخشِ فردایی روشنتر است که در آن، ایستادگی نه یک انتخاب، که یک سبک زندگی برای سربلندی ایران عزیز است.
میراث ماندگار؛ درس یکپارچگی
بانوی جوانی که مشغول بازدید از تجهیزات علمی و فناورانه بود، با اشاره به ماندگاری پیام دفاع مقدس گفت: با گذشت دههها از پایان جنگ، پیام آن روزها هنوز زنده است. تجربه آن سالها ثابت کرد هر زمان بر محور “یک ملت، یک وطن” همدل باشیم، هیچ مانع و بحرانی توان شکستن اراده عمومی را ندارد.
او با صدایی لرزان از خاطرهای دیگر گفت: وقتی پس از شهادت رهبر شهید، مردم را پابرهنه و گریان در خیابان دیدم، حسِ یکیبودن یک ملت را با تمام وجود لمس کردم؛ اینکه در لحظههای سخت، ما یک خانواده بزرگ هستیم. وقتی هم که خبر شهادت ۱۶۸ کودک بیگناه در میناب را شنیدم، چنان حالی داشتم که انگار پارههای تن خودم بودند؛ آنجا هم با تمام وجودم، دردِ مشترک و یکیبودنِ این ملت را شنیدم، دیدم و زندگی کردم.
این بانوی اردبیلی اظهار داشت: دفاع مقدس میراثی نیست که در تاریخ دفن شده باشد؛ درسنامهای برای امروز ماست. وقتی میگوییم «یک ملت، یک وطن»، یعنی یادمان نرفته که سختترین گرهها با غیرت جمعی باز میشوند.
او گفت: روایتِ ما از دفاع مقدس، فقط روایت اسلحه نیست؛ روایتِ قلبی است که برای تکتک فرزندان این سرزمین میتپد. من همین یکپارچگی و دردِ مشترک را برای دخترم و نسل بعد روایت خواهم کرد.

روایت دختر نوجوان دههنودی از ایستادگی ایران و دفاع مقدس
دختر نوجوانی که در غرفه رهپویان ستاره حضور دارد و با دقت در حال تماشای تصاویر داخل غرفه است، میگوید: دفاع مقدس یادگار جاودانه نسلی است که نشان داد وطن، خط قرمز غیرت ایرانیان است؛ دفاع مقدس، فقط قصه خط مقدم و خاکریزها نیست؛ داستان ملتی است که مرزهای جغرافیایی را با تاروپود غیرت و همدلی به هم دوختند تا یک وجب از خاک وطن کم نشود.
این دهه نودی اردبیلی با نگاهی به تصاویر کودکان میناب میگوید: آن لحظاتی که آسمان ایران انگار از هم شکافت. صدای انفجارها سکوت شب را شکست و خواب را از چشمها گرفت. من از جا پریدم؛ مادرم صدای تلویزیون را بیشتر کرد و همهمان برای چند لحظه فقط به صداها گوش دادیم. ترسیده بودم، اما میان آن همه ترس، چیزی در دلم میگفت: ایران تنها نیست.
این نوجوان ادامه داد: فهمیدم جنگ فقط صدای موشک و آژیر نیست. جنگ، قصه مردم هم هست؛ قصه کسانی که در روزهای سخت کنار هم میمانند و نمیگذارند امید خاموش شود. آن شب یاد حرفهای معلممان افتادم؛ از رستم و فریدون و قهرمانانی که در شاهنامه برای دفاع از سرزمینشان ایستادند. انگار آن داستانها دیگر فقط قصههای کتاب نبودند؛ در نگاه سربازی بودند که شب تا صبح از مرز نگهبانی میکرد و در لبخند دختری که میگفت: ایران مُردنی نیست.
این شیر دختر اردبیل با نگاه به آسمان گفت: من نوجوانم و شاید همه چیز را مثل بزرگترها نفهمم، اما یک چیز را خوب میدانم: ایران با مردمش زنده است. هر وقت کنار هم بمانیم، امیدمان را حفظ کنیم و از خانهمان دفاع کنیم، هیچ صدایی نمیتواند نام ایران را خاموش کند.
این کلامِ پرصلابتِ نوجوان اردبیلی، پژواک همان حقیقتی است که در جایجای نمایشگاه دفاع مقدس جاری بود؛ اینکه تاریخ، نه مجموعهای از وقایعِ غبارگرفته، که چراغ راهی برای «امروز» است. در روزهایی که هجمههای رسانهای سعی در القای ناامیدی دارند، روایتِ نسل جدید از استقامت، گواهی است بر اینکه ریشه این درخت تنومند، هنوز با آبِ زلالِ باورهای اصیل آبیاری میشود. در اردبیل، دارالارشاد، این پیوند نسلها، نویدبخشِ فردایی روشنتر است که در آن، ایستادگی نه یک انتخاب، که یک سبک زندگی برای سربلندی ایران عزیز است.
اشتراکگذاری
- وارد کردن نام، ایمیل و پیام الزامی است. (نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد)


دیدگاهها