سبلان ما

پایگاه خبری تحلیلی

سبلان ما

چهارشنبه 25 شهریور 1405
  • گروه: سیاسی
  • کد خبر: 74161
  • بازدید: 832
  • 1404/11/21 - 07:20:05

سبلان ما از اردبیل در عصر پهلوی می‌گوید:

فقر برنامه‌ریزی‌شده برای اردبیل در دوران پهلوی

فقر برنامه‌ریزی‌شده برای اردبیل در دوران پهلوی

خفقان اردبیل در دوران پهلوی، مجموعه‌ای از تبعیض‌های اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و اداری بود؛ فشارهایی که با سکوت مردم و سانسور اسناد خاموش ماند، اما در حافظه جمعی زنده است.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «سبلان ما»،اردبیل، زادگاه صفویان و یکی از خاستگاه‌های اصلی تشیع در ایران، پس از سقوط قدرت صفوی، به‌تدریج از مرکز توجه حکومت‌های بعدی دور ماند. در دوران قاجار و پهلوی، این شهر مرزی و مذهبی با مردمی تلاش‌گر، قربانی بی‌توجهی، تبعیض و گاه انتقام تاریخی شد. اسناد رسمی، خاطرات شفاهی خانواده‌ها، و اعترافات مأموران رژیم، همگی از فشارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بر اردبیل حکایت دارند.

پروژه ملت‌سازی، سرکوب زبانی و صندوق جریمه دوران پهلوی

 آذربایجان، از اردبیل تا تبریز در تحولات تاریخی ایران از تشکیل دولت صفوی، دفاع از مرزهای ملی، و رهبری انقلاب مشروطه پیشگام بود؛ اما با آغاز سلطنت رضاشاه، پروژه‌ای موسوم به «ملت‌سازی» آغاز شد؛ زبانی که قرار بود مدرن‌سازی را ترویج کند، در عمل به حذف زبان‌ها و فرهنگ‌های محلی انجامید.

 نوه یکی از شاهدان محلی از زبان پدربزرگش می‌گوید: در مدارس آذربایجان، زبان ترکی به‌کلی ممنوع شد. بر روی میز دانش‌آموزان جعبه‌ای چوبی به نام «صندوق جریمه» قرار داشت تا کودکانی که به زبان مادری خود سخن می‌گفتند، جریمه پردازند.

 روایت یکی از معلمان بازنشسته از زبان پسرش چنین است: اگر کسی گفت: آتام، باید پول تو صندوق می‌انداخت. بچه‌ها گریه می‌کردند؛ ولی مأمور آموزش و پرورش می‌گفت این دستور تهران است.
 هم‌زمان، مأموران فرهنگی دستور داشتند در ادارات، تابلوها و برگه‌های بومی را حذف کنند تا زبان محلی از حیات عمومی پاک شود. این تجربه، در وجدان جمعی مردم آذربایجان به‌عنوان از زخم‌های فرهنگی عمیق دوران پهلوی باقی‌مانده است.

 این روایت‌ها با اسناد رسمی ساواک و وزارت فرهنگ هم‌خوانی دارند که در آن‌ها از «پروژهٔ حذف زبان بومی» و «کنترل طرز تکلم» سخن گفته شده است.

 فقر برنامه‌ریزی‌شده برای اردبیل در دوران پهلوی

در دهه‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰، اردبیل گرفتار سیاستی شد که بعدها در میان بازرگانان «گرسنگی اقتصادی» نام گرفت. مسیرهای تجاری تاریخی بسته شد و بودجه‌های دولتی به مرکز انتقال یافت. در یادداشت یکی از تجار پیر اردبیلی آمده است: آذربایجان سه برابر تهران جمعیت داشت، ولی دو کارخانه تمام سهممان بود.

نمودارهای مالی همان سال‌ها نشان می‌دهد دولت مرکزی تنها دو کارخانه در آذربایجان ساخته، درحالی‌که بیست کارخانه در مناطق مرکزی احداث کرده است. این نابرابری ساختاری باعث مهاجرت گروهی از تجار اردبیلی به تهران شد؛ پدیده‌ای که در خاطرات محلی با عبارت تلخ «فرار سرمایه از دل گرسنگی» یاد شده است.

 کتاب‌سوزان و اضطراب فرهنگی

پس از حمله ارتش به آذربایجان در ۲۶ آذر ۱۳۲۵ کتاب‌های درسی ترکی از مدارس جمع‌آوری شد. مردم این واقعه را «جشن کتاب‌سوزان» نامیدند. شاهدان عینی سینه‌به‌سینه نقل کرده‌اند که پدرم در میدان ایستاده بود و می‌گریست، کتاب آنادلی داشت می‌سوخت چه روزی بود آن روز.

روایت این حادثه، در اسناد نوشته‌شده نیز آمده و از پاک‌سازی فرهنگی بعد از سقوط حکومت دموکرات یاد می‌شود.

قربانیان خاموش و تبعیدیان فراموش‌شده

بر اساس داده‌ها و روایت مردم، آمار قربانیان وقایع سال ۱۳۲۵ میان ۲ تا ۳۰ هزار نفر تخمین زده می‌شود. بیش از ششصد نفر از خانواده‌ها به مناطق گرم و بی‌آب جنوب تبعید شدند.

یکی از تبعیدیان که بعدها در بندرعباس زندگی کرد، در گفتگویی گفته است: ما را بردند جایی که نفس‌کشیدن سخت بود. پدرم همان جا تب کرد و مُرد. هیچ‌کس حتی قبرش را علامت نگذاشت.

کشف حجاب؛ شکستن حرمت زنان

 علاوه بر این احوالات تلخ سال‌های اجرای قانون کشف حجاب در اردبیل، از دردناک‌ترین بخش‌های تاریخ شفاهی زنان است. طبق خاطرات آیت‌الله محمد مفتی الشیعه در کتاب علی درازی پیشین (صص ۱۶۸-۱۶۹)، فرمانداری اردبیل زنان را مجبور می‌کرد بی‌حجاب در مراسم رسمی حاضر شوند.

 در همین خاطرات، به جان‌باختن یکی از زنان مؤمن اردبیل اشاره شده که به دلیل اجبار به شرکت بی‌حجاب در جشن باغ ملی، از شدت شرم دچار غش شد و پس از چند روز بستری، جان خود را از دست داد. این حادثه نمادی از خفقان فرهنگی آن دوره است؛ فضایی که موجب خانه‌نشینی گسترده زنان شد و خاطره‌اش به‌صورت سینه‌به‌سینه به نسل‌های بعد منتقل گردید.

  • فساد اداری و رانت سیاسی + سند 

  •  در دهه ۱۳۴۰، اردبیل از فساد در بخش آموزش و پرورش نیز بی‌نصیب نماند. در سند مورخ ۲۸ مهر ۱۳۴۴، به اخاذی گسترده و دریافت رشوه برای انتقال معلمان اشاره شده است.

     نام چند نفر در این سند آمده: حمید شهبازی، سهراب بهادری، ایوب جعفری، ستار ایمان‌شوار، حسین رفیعا، ارجنگ خاکینژاد و دیگران که با پرداخت مبالغی توانستند حکم انتقال بگیرند.

    در سند مورخ ۲۸ مهر ۱۳۴۴، از اخاذی گسترده در نقل‌وانتقالات وزارت آموزش و پرورش سخن به میان آمده و گزارش شده که بیش از یک میلیون تومان از فرهنگیان متقاضی دریافت شده است. در این میان، نام مدیرانی ذکر شده که با اتکا به حمایت مقامات بلندپایه، در این روند نقش داشته‌اند. از جمله موارد ثبت‌شده مربوط به بهادری از اردبیل است، در این سند آمده است: سهراب بهادری از اردبیل به تهران رسماً به او نوشته‌اند به علت کسر مدت خدمت انجام تقاضا مقدور نیست ولی دو هزار تومان به حسین رجبی پرداخت کرده و فرخ‌نیا به توصیه رجبی روی نامه او نوشته استثنائا منتقل شود.

    این گزارش نشان می‌دهد که حتی معلمان نیز قربانی چرخه فساد اداری شده‌اند و روندی که باید شفاف و قانونی باشد، به ابزار اخاذی بدل گردیده است. چنین اسنادی به‌خوبی تضاد میان شعارهای اصلاحات اداری و واقعیت عملکرد دولت پهلوی را آشکار کرده و از ریشه‌دار بودن فساد در ساختار قدرت آن دوره حکایت دارد.

    بر این اساس واقعیت پنهان ساختار قدرت را آشکار می‌کنند: مدیریتی در پیوند با ساواک و مقامات عالی که فساد را نظام‌مند کرده بود.

    مقاومت مذهبی و بیداری سیاسی

      اما حافظه تاریخی مردم اردبیل از ساواک نیز دل‌خوشی ندارد و هر وقت از ساواک حرف به میان می‎آید، می‌گویند: «آدی باتمیش خدا لعنتشان کند»؛ البته طبق اسناد تاریخی اردبیلی‎ها برای ساواک در ماه عزاداری امام حسین (ع) دردسرساز بوده‌اند و طبق اسناد برجای ماده از ساواک فعالیت ساواک در محرم و صفر هر سال بیشتر می‎شد و دستگیری و شکنجه افزایش می‌یافت.

     مبارز انقلابی در گفتگو با خبرنگار سبلان ما می‌گوید: برای مثل در دهه ۱۳۴۰، با اجرای لوایح شش‌گانه، علما و مردم اردبیل صدای اعتراض برآوردند. آیت‌الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی در خطبه‌های خود گفت: پول در دست مالکان نیست؛ در سفارتخانه‌هاست… علما خادمان واقعی مملکت‌اند و بعدها پس از انتشار استناد ساواک دیدم که در گزارش ساواک از همان سال نشان می‌دهد سخنان وی «مضر به منافع شاهنشاهی» قلمداد شد و مأموران نظامی به اردبیل اعزام گردیدند تا از منبر او جلوگیری کنند.


     وی ادامه داد: در محرم ۱۳۵۷ که نوای نوحه‌خوانی سلیم مؤذن‌زاده اردبیلی با شعری در وصف امام خمینی در دسته عزاداری پیچید، خشم ساواک را می‌شد دید که در گزارش رسمی آمده است در شب ۵ آذر، سلیم مؤذن‌زاده اشعاری درباره امام بیان کرده و عزاداران را بر ضد رژیم شاهنشاهی نموده است.

    رسول جمالی، یکی از جوانان دسته عزاداری، این واقعه را چنین یاد می‌کند: هر مسجدی که می‌رفتیم، ساواک محاصره‌مان کرد؛ بچه‌ها را گرفتند، مجبور شدیم به علما پناه ببریم تا آزادشان کنن


    اولین خون‌ها؛ از یزد تا اردبیل

     اولین قطره‌های خون ریخته شده جوانان اردبیلی برای انقلاب از یزد آغاز شد؛ ۱۰ فروردین ۱۳۵۷ شهادت اصغر مرادی (دانشجوی اردبیلی در یزد)؛ نخستین اردبیلی انقلاب شهید و ۲۴ خرداد ۱۳۵۷ ایوب معادی زیر شکنجه ساواک در بابلسر جان باخت و ۹ شهریور ۱۳۵۷: بهروز یحیوی، نخستین خون بر سنگ‌فرش اردبیل ریخت.

     شنبه خونین اردبیل در ۹ دی ۱۳۵۷

     رویداد ۹ دی ۱۳۵۷ که بعدها در حافظه جمعی مردم اردبیل به «شنبه خونین» شهرت یافت، نقطهٔ اوج درگیری میان نیروهای مردمی و ارتش پهلوی بود.

     در این روز، چماق‌داران انجمن میهن‌پرستان به همراه نیروهای نظامی با تانک و سلاح گرم و به تجمع مردم در حمایت از روحانیت و انقلاب حمله کردند. گزارش‌ها نشان می‌دهد شماری از روحانیان، از جمله آیت‌الله مروج و حجت‌الاسلام نیاری، در میان مجروحان بودند.

     در جریان این سرکوب، بخشعلی ایادی، دانشجوی جوان پزشکی، بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. شهادت او نمادی از حضور نسل تحصیل‌کرده در صفوف مردم شد و موجی از خشم و سوگ سراسر اردبیل را فراگرفت. این حادثه بلافاصله در اطلاعیه‌های مردمی و اعلامیه‌های مذهبی انعکاس یافت و فضای شهر را به آستانه قیام رساند.

     جنایت در روستای نیارق (۱۸ دی ۱۳۵۷) رخ داد و نازِیلا سید رحیمی: دخترکی که با کوزه آب از چشمه برمی‌گشت و هدف گلوله قرار گرفت و ملک منظر واحدی: بانوی بارداری که همراه کودک خود به شهادت رسید حتی دبستان دولتی روستا نیز از رگبار مسلسل در امان نماند.

    صبح ۲۳ بهمن: ارتش تسلیم شد، شهربانی سنگر گرفت

     سرهنگ آل‌احمد از ارتش با پرچم سفید هم‌زیستی خود را اعلام کرد. تانک‌ها به مردم پیوستند؛ اما شهربانی (نارین‌قلعه): درهای قرارگاه بسته شد. تیربارها و مسلسل‌ها روی بام مستقر شدند اتفاق افتاد مسیر مردم: حرکت از میدان مجسمه (شریعتی) به سمت بیمارستان بوعلی و میدان شهدا انجام شد؛ جرقه با پرتاب سنگ به خودروهای شهربانی زده شد و واکنش آتش رگبار مسلسل به‌سوی جمعیت بود مأموران عدّه‌ای از مردم را به داخل ساختمان بردند.

     ساعت ۱۲:۰۰ ظهر شلیک توپ و سقوط دژ اتفاق افتاد یک تانک ارتش به حمایت از مردم وارد میدان شد. شلیک توپ به دروازه شهربانی راه را باز کرد. مردم خشمگین ساختمان را به آتش کشیدند. نیروهای شهربانی با تعویض لباس سعی در فرار از درهای مخفی داشتند.

     ۲۳ شهید فقط در روز ۲۳ بهمن، ۱۱ کشته از نیروهای شهربانی و مجروحین غیرقابل‌شمارش بودند و سرانجام در یکم اسفند ۱۳۵۷ مأموران خاطی شهربانی دستگیر و ۲۰ فروردین ۱۳۵۸ رئیس ساواک اردبیل محاکمه و دستگیر شد؛ میدان مجسمه که محل این نبرد بود، به خون شهدا رنگین شد و برای همیشه «میدان شهدا» نام گرفت.

    خفقان اردبیل در دوران پهلوی، مجموعه‌ای از تبعیض‌های اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و اداری بود؛ فشارهایی که با سکوت مردم و سانسور اسناد خاموش ماند، اما در حافظه جمعی زنده است.

    روایت‌های شفاهی مردم، از صندوق جریمه تا نوحه‌های انقلابی، از مرگ زنان در باغ ملی تا تبعید خانوادگی، همه نشان می‌دهند که تاریخ واقعی این شهری یادآور مسیری پررنج است که ملت ایران در راه آزادی، عدالت و برابری فرهنگی پیموده است.


    انتهای خبر/ ش

    اشتراک‌گذاری

    • فقر برنامه‌ریزی‌شده برای اردبیل در دوران پهلوی

    دیدگاه‌ها

    • وارد کردن نام، ایمیل و پیام الزامی است. (نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد)
    دیدگاه شما برای ما مهم است
    جهت بازسازی کلیک نمایید