سبلان ما

پایگاه خبری تحلیلی

سبلان ما

پنج‌شنبه 11 دی 1404
  • گروه: فرهنگی
  • کد خبر: 73418
  • بازدید: 811
  • 1404/09/13 - 14:10:00

سبلان‌ما گزارش می‌دهد؛

سفره‌های صبوری در اردبیل؛ ارادت مادران به ام‌البنین

سفره‌های صبوری در اردبیل؛ ارادت مادران به ام‌البنین

مردم اردبیل به ام‌البنین(س) قسم می‌دهند، به یادِ «عباس علمدار» سوگواری می‌کنند و هر حاجت را با زبانِ «ابوالفضل» می‌خواهند، چون باور دارند که درِ خانه‌ ام‌البنین(س)، بی‌پاسخ نمی‌ماند.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «سبلان ما»، در روز وفات حضرت ام‌البنین سلام‌الله‌علیها، اردبیل رنگ عاشقی به خود می‌گیرد؛ کوچه‌ها بوی نان تازه و چای قندپهلو می‌دهد، خانه‌ها پر از مؤمنانی است که سفره‌های ساده‌شان را به نیت حاجت و تبرک گسترده‌اند.

خانه‌هایی که در آن‌ها یاد و نام حضرت ابوالفضل‌العباس علیه‌السلام ورد زبانِ مادران است و دعاها همه آغاز می‌شوند با نامِ «عباسِ علمدار»؛  در این شهر، وفاداری و صبوری در جان مردم جاری‌ است؛ همان دو صفتی که ام‌البنین(س)، مادر چهار شهید کربلا برای همیشه به زنان مؤمن آموخت و مرگ او روزی شد برای تکریم همهٔ مادران شهدا؛ زنانی که با دلی پر از داغ، اما با زبانی پر از شهادت، زندگی را ادامه دادند.

سفره‌ای گره‌گشا در عالی‌قاپوی اردبیل؛ حکایت توسل فاطمه‌خانم

در کوچه پس کوچه‌های قدیمی محله عالی‌قاپوی اردبیل، جایی که عطر خاکِ تاریخ و ایمان با هم آمیخته است، خانه «فاطمه‌خانم میرزایی» در روز وفات حضرت ام‌البنین (س)، کانون توکلی دیگر می‌شود. او نه به رسمِ عادت، که به ندای قلبش، سال‌هاست که سفره‌ای برمی‌گشاید که فراتر از یک آداب مذهبی، نقطه‌ی اتصالِ او با مادرِ چهار شهید کربلاست.

با لبخندی که گویی تمام سال‌های انتظار و توسل را در خود جمع کرده، فاطمه‌خانم آغاز می‌کند: من این سفره را از ته دل می‌اندازم، نه برای ادای دِین به یک رسم، بلکه برای ادای دین به دل خودم. چند سال پیش، پسرم سخت بیمار شد؛ طبیبان جواب کرده بودند. همان شب، دست به دامان ام‌البنین (س) شدم، به او قسم خوردم که اگر پسرم شفا یابد، از این به بعد، هر سال روز وفات ایشان، سفره‌ای به نام او می‌اندازم و هرگز یاد عباس را فراموش نمی‌کنم. به چشم خودم دیدم که پسرم سلامت شد. باور دارم، کسی که با صداقت و چشم گریان به این بانو توسل کند، هرگز بی‌پاسخ نخواهد ماند.

فضای این خانه، تضاد زیبایی از سادگی و غنای معنوی را به نمایش می‌گذارد. سفره‌ای که بر زمین گسترده شده، ساده است اما پرمحتوا؛ نانِ محلی تازه که با دست زحمت کشیده شده، خرما، چای داغ برای رفع خستگیِ دل‌ها، و البته پنیر و سبزی که نشان از سفره‌های اصیل آذربایجانی دارد. شمع‌ها، چونان اشک‌های فروخورده‌ مادران، نورِ ملایمی به فضا بخشیده‌اند.

در این میان، صدای سوزناک روضه‌خوانی بلند می‌شود که با هر بیت، شورِ کربلا را زنده می‌کند. وقتی نام مبارک حضرت عباس (ع) بر زبان روضه‌خوان می‌آید، موجی از احساسات جاری می‌شود. زنانی که برای ادای احترام در جمع نشسته‌اند، با زمزمه‌ی «یا اباالفضل، یا اباالفضل» اشک می‌ریزند و حاجت می‌خواهند.

یکی از بانوان شرکت‌کننده، که اهل همان حوالی است، با تأکید خاصی می‌گوید: ما اردبیلی‌ها یک ارادت ویژه‌ای به نام ابوالفضل داریم. وقتی می‌گوییم قسم ابوالفضلم، یعنی بالاترین سوگند را خورده‌ایم، چون قلبمان با وفاداری او آرام می‌شود. مادرِ وفادارِ او، ام‌البنین، خودِ مدرسه صبر است. ما زن‌ها در این شهر، صبوری را نه از کتاب، بلکه از این بانوی صبور یاد گرفتیم که چگونه داغ چهار فرزند را با رضایت الهی پذیرا شود.

این سادگی، این عمق ایمان و این توسلِ پاک، نشان می‌دهد که یاد ام‌البنین در اردبیل، یک مراسم گذرا نیست، بلکه ریشه‌ای عمیق در فرهنگِ صبر و وفاداری این سرزمین دارد.

روایت صبر سه دهه‌ای مادر دو شهید

در گوشه‌ای دیگر از شهر، با «گلباجی خانم» روبه‌رو می‌شویم؛ بانویی که داغِ دو شهید را بر سینه دارد، داغی که بیش از سه دهه از پرواز فرزندانش می‌گذرد، اما هنوز مانند روز اول تازه است. گلباجی خانم با همان متانت و وقاری که تنها از مادرانِ راه حق سر می‌زند، چادر رنگی‌اش را مرتب می‌کند و نگاهش را به دو قاب عکس آویزان بر دیوار می‌دوزد.

او در میان صحبت‌های کوتاه و پرمعنایش، با صدایی دلنشین اما محکم می‌گوید: وردی که هیچ‌وقت از زبانم نمی‌افتد، این است که پسرانم برمی‌گردند؛ بله، می‌دانم که در اوج جوانی، پر کشیده‌اند، اما انگار همین امروز هم کنار من نشسته‌اند، این حس، این امیدِ شیرین، همان چیزی است که روحم را زنده نگه داشته است.

اینجا پیوند او با حضرت ام‌البنین (س) شکل می‌گیرد؛ پیوندی که فراتر از یک همدردی است مادر  شهید ادامه می‌دهد: حضرت ام‌البنین (س) هم همین‌طور بود. او در عمقِ مصیبت، در کربلا، هرگز نگفت بچه‌هایم رفتند و دست‌هایشان را برای کسی اندوهگین نگه نداشت. او می‌گفت: «حسین زنده باد» او درس داد که مقصد، فرزند نیست، بلکه رضای خدا و راه حسین(ع) است. آن بانوی بزرگوار، در عین حال که قلبش از غم پاره پاره بود، صبر کرد و این خود، بزرگ‌ترین افتخار است.

با یادآوری این عظمت، چشمان گلباجی خانم لبریز از اشک می‌شود؛ اشک‌هایی که بوی انتظار نمی‌دهند، بلکه بوی یقین می‌دهند. او لبخند می‌زند، لبخندی که برآمده از درک والایی است، این مادر ادامه داد: هر وقت این دنیا بر سرم سنگینی می‌کند و دلتنگی طاقت‌فرسا می‌شود، چشمانم را می‌بندم و خود را در کنار حضرت ام‌البنین (س) می‌بینم. انگار یک نیروی آرامش‌بخش از سمت کربلا می‌آید و دستم را می‌گیرد. صدایش را می‌شنوم که به من می‌گوید: صبور باش مادر، دیدار در جایی دیگر هست، دیداری با اباعبدالله (ع). این باور، مرا تا امروز زنده نگه داشته است.

این مادر اضافه کرد:  ام‌البنین(س) نه فقط مادرِ وفاداری، بلکه نماد مادران شهداست؛ زنانی که فرزندشان را دادند، اما امیدشان را نه.

امروز در روز وفات ام‌البنین، اردبیل تنها یک شهر نیست، یک دل مشترک است؛ دل‌هایی که با نام عباس آرام می‌گیرند و با یادِ ام‌البنین صبر را از نو معنا می‌کنند و از خانه‌های اردبیل گرفته تا دلِ مادران انتظار، صدای یک دعا می‌آید که همچنان در هوا جاری است: «یا ام‌البنین، ما را هم صبور کن، همچون خودت…»


انتهای خبر/ ش

اشتراک‌گذاری

  • سفره‌های صبوری در اردبیل؛ ارادت مادران به ام‌البنین

دیدگاه‌ها

  • وارد کردن نام، ایمیل و پیام الزامی است. (نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد)
دیدگاه شما برای ما مهم است
سی به‌اضافه یک