- گروه: فرهنگی
- کد خبر: 75548
- بازدید: 107
- 1405/03/26 - 15:30:44
سبلان ما از یک دلدادگی خاص گزارش میدهد؛
محرم در اردبیل؛ تداوم یک عهد تاریخی
محرم در اردبیل فقط آیین سوگواری نیست؛ روایت زنده ارادت مردمانی است که با طشتگذاری، حرکت دستجات و نوای «حسینیم وای» نسل به نسل عهد خود با مکتب عاشورا را در کوچهها، مساجد و بازار شهر زنده نگه داشتهاند.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «سبلان ما»، محرم که میرسد، اردبیل دیگر همان شهر همیشگی نیست. انگار نبض شهر با نام حسین(ع) میزند. کوچهها، بازار، مسجدها و حتی سکوت شبهایش بوی روضه میگیرد. در این شهر، محرم فقط ده روز تقویم نیست؛ قصهای است که قرنهاست در زندگی مردم جاری مانده است.

اردبیل؛ اینجا همه دلداده حسین(ع) هستند
شهر آرامآرام رنگ دیگری به خود میگیرد. هنوز چند روز تا آغاز ماه مانده، اما بیرقهای سیاه بر سردر مسجدها سر به فلک کشیده و کوچهها پر از عطر روضه شده است. بازار قدیمی شهر هم انگار خودش را برای میزبانی آماده میکند؛ حجرهها شاید ساعاتی از روز از کسب و کار باز ایستند، اما دلهاشان برای استقبال از دستههای عزاداری که قرار است از همین گذرگاههای تاریخی عبور کنند، بازتر از همیشه باز است.
در یکی از همین کوچهها، صدای زنجیر کوچکی شنیده میشود. محمدطاها، پسر ده ساله اردبیلی، با کلاه سیاهی که نشانه عزای محرم است – کلاهی که رسم خیلی از بچههای اردبیل در این روزهاست – ایستاده. زنجیر کوچکش را در دست گرفته و با چشمانی که برق امید در آن میدرخشد، میگوید: من از وقتی یادم میآید با بابام میروم دسته. همیشه دلم میخواد وقتی بزرگ شدم، نوحهخوان بشم. هر وقت صداش درمیاد، من هم زیر لب میگوم: حسینیم وای.
برای محمدطاها، محرم فقط یک مراسم نیست؛ رؤیایی است برای بزرگ شدن در سایه خیمه عزای امام حسین(ع)، برای پیوستن به قافله عشق.
طشتگذاری؛ درس مروت و انسانیت از دیروز تا امروز
چند خیابان آنطرفتر، حاجعلی، مردی با چهرهای که سالها تجربه را فریاد میزند، کنار پرچم سبز و سیاه محله ایستاده است؛ پرچمی که سالهاست او آن را با عشق بر دوش میکشد. دستش را با احترام روی چوب بلند پرچم میگذارد و میگوید: پرچم امام حسین(ع) سبک نیست. کسی میتواند سالها آن را بالا نگه دارد که دلش با حسین باشد.
او از رسمهای کهن شهر یاد میکند؛ روزهایی که هنوز ماه محرم از راه نرسیده، اما شهر آماده برگزاری «طشتگذاری» است.
«طشتگذاری برای ما فقط یک آیین نیست. این رسم، یادآور بزرگواری امام حسین(ع) است؛ همان وقتی که دستور دادند آب بیاورند و همه، حتی دشمن تشنه را سیراب کنند. این درسِ مروت و انسانیت است که اردبیلیها خوب فهمیدهاند.
در مسجد جامع اردبیل، وقتی طشتهای آب با احترام وارد میشود، جمعیت یکصدا صلوات میفرستد. پیرغلامان حسینی میگویند این آیین صدها سال است که در این شهر برگزار میشود و هر سال، نسل تازهای ادامه دهنده این سنت عشق است.
شبهای محرم که فرا میرسد، شهر بیدار میماند. دستهها از مسجدی به مسجد دیگر میروند و نوای «حسینیم وای…» در کوچهها میپیچد. پیرمردی که کنار در مسجد ایستاده و تسبیح در دست دارد، با صدایی آرام میگوید: مظلومیت امام حسین(ع) چیزی نیست که فقط در کتابها خوانده شود؛ باید آن را حس کرد. وقتی نام حسین(ع) میآید، دل آدم میلرزد؛ انگار که خودت در کربلا ایستادهای.
بازار تاریخی اردبیل هم در این روزها رنگ دیگری به خود میگیرد. دستهها یکی پس از دیگری وارد بازار میشوند و ریشسفیدان محله، جلوتر از همه، پرچمها را به اهتزاز درمیآورند. یکی از بازاریان که سالهاست مغازهاش در همین راسته قرار دارد، با لبخندی که بوی معرفت میدهد، میگوید: محرم که میشود، اینجا دیگر فقط بازار نیست؛ حسینیه میشود. همه چیز برای حسین(ع) وقف میشود.

از نظم بازار تا تداوم تاریخ؛ ریشههای عزاداری در اردبیل
اما این شور و شکوه در بازار، نظمی تاریخی دارد که از دل اختلافات کهنه سر برآورده است. به گفته پیشکسوتان محلات، همچنان که در کتاب «صداهای ماندگار حسینی اردبیل» اثر محمد اصغری کلاسر آمده، در گذشته بین محلات «نعمتی» و «حیدری» اختلافاتی وجود داشته است. این دو جریان که هر کدام نماینده شش محله اردبیل بودند، برای اینکه دستههای عزاداریشان در بازار حضور یابد، گاه با هم درگیر میشدند. محله «اوچدکان» حتی دو بار در دهه اول محرم به بازار میآمد که این امر باعث اختلاف بیشتر میشد.
این اختلافات تا جایی ادامه یافت که «علی بهادری»، حاکم وقت اردبیل، دست به کار شد. او جلسه ای با ریشسفیدان محلات تشکیل داد تا به این اختلافات پایان دهد. با قید قرعه، ترتیب عزاداری دستهها در بازار مشخص شد. از آن پس، روز اول محرم بازار تعطیل بود و عزاداری از روز دوم آغاز میشد. بر اساس قرعهکشی، محله «اونچی میدان (گازران)» اولین دسته عزاداری را در بازار بر عهده داشت و این روند تا پایان دهه ادامه مییافت؛ محله «طوی» آخرین دسته عزاداری را در شب تاسوعا به بازار میآورد. این نظم که از همان زمان تاکنون ادامه یافته، باعث شده تا عزاداریها شکوه و انسجام بیشتری یابد و تداوم تاریخی آن، پیوند عمیق مردم اردبیل با این سنت را نشان دهد.

دارالارشادِ ایستاده پای مکتب حسین(ع)
امسال، محرم برای خیلیها معنای عمیقتری هم دارد. روزهایی که مردم اردبیل در جریان جنگ تحمیلی اخیر، طعم تلخ نگرانی و شیرینی ایستادگی را با هم چشیدند. حاجبیوک یکی از ریشسفیدان شهر، با صدایی که از عمق جان برمیآید، میگوید:آن روزها که خبرها سخت بود و دلها نگران، خیلیها ناخودآگاه یاد کربلا میافتادند. همان مظلومیتی که از حسین(ع) شنیده بودیم، برایمان معنای تازهای پیدا کرد؛ انگار که تاریخ در حال تکرار بود.
بانوی دیگری که در جمع عزاداران ایستاده و با اشکهایش هم نوا با عزادران یا حسن می گوید، آرام زمزمه میکند: رهبر شهید ما هم در همان راه ایستاد؛ راهی که یادآور ایستادگی یاران حسین(ع) است. برای همین وقتی در دستهها میگوییم «یا حسین»، فقط یک شعار نیست؛ انگار عهدی است که دوباره با اماممان تازه میکنیم و اعلام می کنیم که ما ملت امام حسینیم و زیر بار ذلت یزیدیان زمان نمی رویم.
و در میان این جمعیت، محمدطاها هنوز زنجیر کوچکش را در دست دارد. صدای دسته بلند میشود، طبلها به صدا درمیآیند و او هم با تمام وجود، با بقیه همصدا میشود: «حسینیم وای… حسینیم وای…»
شاید سالها بعد، وقتی خودش پیرغلامی میان همین دستهها شد، از همین روزها یاد کند؛ از شهری که محرم در آن فقط یک آیین نبود، بلکه روایتی زنده از عشق، مظلومیت و ایستادگی بود؛ روایتی که نسل به نسل، در اردبیل، در قلبها و کوچهها، تداوم یافته است.

دیدگاهها